

ساعت12شب بود.زهرا فسیل(فعالیت علوممون)رو درست کرده بود و با لبخندی به خواب رفت.صبح بیدار شد و فسیل رو که با برگ درست کرده بود برداشت.داخل سرویس شد.از محدثه بدش می اومد.محدثه دختر کلاس اولی بود که به گفته مامانش یه مشکلی داشت.محدثه تا مدرسه فسیل زهرا رو نگاه میکرد.ظهری بودند.ساعت12رسیدند.روز یکشنبه بود و ورزش هم داشتند.زهرا بزرگترین اشتباه را کرد.لحظه ای فسیل را به محدثه داد تا تست پرش را تمرین کند.همه چیز خوب و رنگی پیش میرفت.محدثه رفت که بپره.فسیل دست زهرا بود.محدثه اومد.فسیل کمی نم داشت.زهرا فسیل رو زیر نور آفتاب گرفتمحدثه با کله زد



و فسیل زیبا که رنگ شده بود رو شکست.اشک از دیدگان زهرا سرازیر بود.معلم نمره را داد اما......
زنگ دو شد.زهرا با ستایش و غزاله در حیاط راه میرفت.سعی داشت فراموش کند.غزاله گفت عه اون دختره که فسیلت رو شکست و من سمت محدثه رفتم یقه اش رو گفتم و پرتش کردم.خورد زمین ونگ زد

ولی دلم خنک شد.تازه روز آخر سال معلممون فسیل نشون داد داغ دلم تازه شد خواستیم سوار سرویس شیم یه کتک دیگه هم خورد.نگید گنال داله کلاس اوله اون یه کارایی کرده که

اینم از خاطره من
پ.ن چیزیش نشد
پ.ن امسالم با سرویس پارسالمم امیدوارم محدثه نباشهههههه
دختر کاراته کار...ما را در سایت دختر کاراته کار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 37